جمعه، تیر ۲۵، ۱۳۹۵

#ایران برای گردهمایی مقاومت ایران24تیر95

برای گردهمایی مقاومت ایران24تیر95
این بار هم گفتم
خدا عمرشان بدهد
که قافله‌ی شادی جهانند.
با همه‌ی دار و ندارشان
                        آمدند
طبل کوبان
جهان را بیدار کردند
حرفشان را زدند
                و رفتند
زخمهایشان را در گنجه‌ها گذاشته بودند
و با خود،
تنها ترانه و نوید داشتند
صداهایشان را شنیدی؟
کولیان جهانند
روانه از نصف النهار به نصف النهار
از استوا تا قطب
بر سر کوچه‌ی جهان
که هر بار،
بساطشان را پهن می‌کنند
با همه چیز، ساخت دستهای خودشان
هر بار، تنها به تماشایشان می‌ایستم
و بی‌آن که اصرار کنند چیزی بخرم
جیبهای جانم پر می‌شود
از شور حس زندگی بر پوست خونالود زمین
از توان خندیدن به ریش جنایتکاران
                    ـ و بمبهای بشکه ای‌شان ـ
از نیروی نفرین کردن خائنان
        شوق بوسیدن کودکان محروم
                    و اراده‌ی به هیچ گرفتن اژدها
هر بار می‌گویم:
خدا عمرشان بدهد
هم الهام شاعرانند
هم نوت موسیقی
هم کفش و کوله‌ی جوانان
هم شادی و رضایت خدا
هر بار به خود می‌گویم:
خدا خیرشان بدهد
اگرنه جهان خونالود را
                چگونه تحمل می‌کردی
اگر نه قافیه‌های خونالودت را
چگونه می‌یافتی؟
        و پاک می‌کردی، از زیر آوار ترکشهای خونین!
حالا
به دنباله‌ی قافله می‌نگرم
خم می‌شوم
همه چیز وجودم نو شده است
همه چیز به‌سر جای خود باز گشته
پروانه‌های کودکیها
رنگین کمان افقها
        شوق پیوستنها
            نیروی شعر گفتن
رویین‌تنم کرده‌اند
در برابر زخمها و سیاهیها
و باران سیل‌آسای نفرت
از این‌روست اگر می‌بینی که می‌توانم لبخند بزنم
و راه بروم
        و نانی زیر دندان بگذارم.
        و قدم از قدم بردارم.

از م. شوق.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر