شنبه، آذر ۲۸، ۱۳۹۴

برای نامه خامنه‌ای به جوانان غرب - با الهام از یک ترانه‌ی محلی ایرانی


«بالای کشتی، عاشق را کشتی
با خون عاشق لیلی جان نامه نوشتی» 


بالای کنسرت، ملتو کشتی، 
با خون ملت، سیدعلی، نومه نوشتی

شور «سلام» ت، سوز «کلام» ت، 
اشک یه عالم رو در آورده «پیام» ت

تو رو نمی‌شناخت، دنیای نادون، 
از غفلتش تموم غرب شد زار و نالون

گفتش سرم رفت عجب کلاهی! 
ای وای خدا مرگم بده! چه اشتباهی! 

حالا می‌فهمند که درد دنیا
اینه که گوش نمی‌دادند به حرف آقا! 

تاوون غفلت، حالا همینه
تو هر کوچه چند تروریست توی کمینه

***

تو رستورانا، ملتو کشتی
با خون خلق بیگناه نامه نوشتی

نامه‌تو خوندند، تموم عالم
الان باید توبه کنند عالم و آدم

نتیجه این شد تو قلب پاریس، 
تو شانزه‌لیزه. بلژیک و سوئیس

جرثقیلا رو برن بپا کنن زود
قرچک و کهریزکو بنا کنن زود

***

بالای بومی، نامه پرونی
روضه‌ی درد مشترک رو خوب می‌خونی

از نامه‌ی تو، درسی گرفت غرب
که سکه‌ی ولایتو باید کنه ضرب

هرچه که ریحانه‌س باید بفرسته رو دار
تو زندانا خفه کنه هرچی که ستار

هرچی فرینازه باید بندازه پایین
مزدور داعش بسازه تو چین و ماچین

به‌جای کنسرت، برن به روضه
به‌جای یونیورسیته بنشینه حوزه

غافل نشن از، امر به معروف، 
تا که نشن مردمشون از انفجار اوف

خراب کنن کل بنای پارلمان رو، 
منحل کنن به جاش بذارن خبرگان رو

***

ولی‌فقیه جون، با جوهر خون، 
بگو بازم تجربه از فریب و افسون

تا که فرانسه هم بشه مانند ایرون
خشک بشه رود «سن» شون عینهو هامون

‌سوربن» شون از استخون بشه گورستان
با قتل‌عام چاره کنن هرچی که بحران

نجات بده عالمو از بحران داعش
یه خورده درد این جهان بگیره کاهش

بالای بومی، نامه پرونی
خوب می‌پرونی سیدعلی ولی می‌دونی؟ 

نامه نشد دوای درد سرنگونی
نامه نشد دوای درد سرنگونی

«از. بیژن روشن» آذر94.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر